تبليغاتX
قهر

قهر

قهر

من الان نگرانتم! نمیدونم چیکار میکنی و حالت چطوره؟! توضیح اضافی هم نمیدم!!! فقط امیدوارم حداقل الان بدونی که چه حرف زشت و مزخرفی  زدی به من!! از تو دیگه این حرف و انتظار نداشتم!
همین! من باید بیام الانم از تو معذرت خواهی ککنم دیگه؟ اینجوریه دیگه؟
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 18:57  توسط آشتی  | 

برای خودم متاسفم!

اگه واقعا به تک تک حرف هایی که زدی تو نظر قبلی اعتقاد کامل داری. متاسفانه دیگه حرفی بین من و تو باقی نمی مونه!

من گفتم علاقه ای با جر و بحث ندارم! نمی خوام کنم! اصولا دوتا آدم وقتی می تونه بخنده دلیلی دیگه نیست که باهم دعوا کنن! میبینی که هر وقت هم از دستت ناراحت بودم! چیزی نگفتم ! یا با خنده گفتم و رد شدم! توهم که اصلا علاقه ای به خندیدن و اینجور کارها نداری! دعوا بیشتر دوست داری!

خودتم میدونی من بیشتر برای اخلاقت تورو دوست دارم نه چیز های دیگه( یه بار گفتی خوشم نمیاد از اون کارها الان نکینم  منم گفتم باشه) ولی الان تقریبا می تونم بگم اخلاقت ۹۰ تا ۱۲۰ درجه فرق کرده! نه اینکه اون کارها رو دوست داشته باشی نه . تو مرد های دیگه فرق کرده! اولش که برگشتم گفتم شاید این رفتارت و طرز حرف زدنت برای کار بد من باشه! گفتم اشکالی نداره بزار هر کی می خواد کنه این چند روز! چون ناراحته از دستم! ولی خوب روزها گذشتن و تو دوباره برنگشتی به اخلاق خوبت! فقط تا یه چیزی میشه حتی مورد های کوچولو! می پری به آدم و هرچی از دهنت درمیاد میگی! پشیمون هم که نمیشی! منم یه بار  گفتم دلم نمی خواد وجودم اعصاب کسی رو خورد کنه! معلومه تغییر به خصوصی روت حاصل نشده از وقتی من اومدم دعواهایی که می خواستی بکنی و کردی بیشتر از کارهای خوبت بود!

یک توصیه ی جدی و برادرانه شوهرانه د وست پسرانه(خلاصه یه اسمی بزار روش!):

اگه واقعا برات مهمه برو پیش یکی که این مشکل عصبی بودنت رو حل کنه! جدیدا خیلی شدی! منم می خواستم جلوشو بگیرم! نتونستم!

 

همون طور که اون اولم گفتم! اگه به حرف هایی که تو نظر زدی ( بیکاری؟! و همون موقع باید زنگ میزدی و اینکه اخلاقت به کنکور ربطی نداره)
( مخصوصا بیکاری؟!) که ۳تا از مهمترین هاش همین ها بودن! دیگه من نمیتونم پیشت بمونم!

* اومدم که ۳تا از مهمترین هاش رو بنویسم! نظر قبلیت رو دیدم که نوشته بودی: سلام. هر وقت که تونستی به من زنگ بزن. سریع تر. بدو.

من تازه ساعت ساعت ۱۰ اینو خوندم! ساعت ۱۰:۳۰ از روی بیکاری اومدم بهت زنگ بزنم که خاموش بود!

* شرمنده ناناز ولی از این حرفت انقدر ناراحت شدم که مجبورم دیگه اینو بگم:

آدم باید خیلی از مرحله پرت باشه که یه کاری که یه کسی واسش میکنه از روی بیکاری بدونه!

بای!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 6:21  توسط آشتی  | 

مارو اسکول کردی!!

یه چیزی میگم!
تو یا خودت اوسکولی یا مارو اوسکول کردی!!
در مورد اولی که یه چیزی محاله!! که عمرا هم باشی! چون اگه بودی تا الان معلوم بود!
پس میشه مورد دومی که 100 درصد صدق می کنه! از همون اول دوستی هم معلوم بود!!

خوشحال میشی من رو سرکار میزاری؟! دیگه انجام نده ! لطفا! شبنم داره از بعضی از کاهات بدم میاد! ادامه شون نده! بدجور میرن رو مخ من! مثل این کارها! بی توجهی ها ! باز من یه چیزی از دهنم در میاد ناراحت میشی هاا! من هیچ مسئولیتی قبول نمیکنم!!

یه چیزی نوشتم که پشیمون شدم باز!

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:17  توسط آشتی  | 

answer the question!

سلام( بعد چن روز که اومدی سلام کبه من! سلامتی میاره! ) !! ببین ناناز ( دیگه هم ببین می گم هم ناناز!!) چرا  نمیای زود به زود اینجا؟!! من دلم تنگ میشه!

اصولا تو در دو نوبت صبح شب میای دیگه!! لطفا حداقل تو یکیشون بیا و اینجا رو بروز کن!! من می خوام خیلی باهام حرف بزنیم!! خیلی زیاد! ولی زوری نیست ها! می خوای نیا! من به خاطر این میگم که رابطمون قوی تر شه و بیشتر باز همو بشناسیم!! یادته که چند وقت پیش چی گفتی؟؟؟! که من گفتم چرا هیچ کاری نمی کنی و...... ؟! یادته چی گفتی؟! گفتی الان که خوب کاری نمیشه کرد ! ولی بزار تابستون شه! همچین اذیتت کنم که خسته شی!! فکر کنم دیگه الان تابستونه!!

بببین ناناز من اینو به خدا جدی میگم! از وبلاگ دادن و اس ام ااس دادن و .... خیلی خسته شدم!! می خوام که همو ببینیم!!! بیشتر از ۱۰ بار پرسیدم! این یه بار و دیگه جواب بده!!

ببین وقتی دا ری وب رو بروز میکنی به سوال ها هم جواب بده!! این چندصد بار!  باور کن از پست هات ملومه که یک کلمه از پست های من رو هم نمی خونی! نزدیک پنج تا سوال کردم!! به همه اش جواب بده!

پ.ن: خیلی سرد شدی جدیدا! می خوام دوباره داغت کنم! می خوای بشی بیشتر از قبل؟؟!!

        من می خوام رو این رابطمون خیلی مایه بزارم!ولی خوب تو هم باید بزاری ! اندازه من! می تونی یا

نه؟؟!! زیاد ها!! نه مثل الان و تقریبا بیشتر از قبل! دلت می خواد بشه یا نه؟!

        یه طوری شدی جدیدا! نمیدونم چطوری؟! ولی خیلی بی حالی با من! منم بی حال میکنی! ناناز اگه این رابطه رو دوست داری و دلت می خواد باید خیلی سرحال و خوشحال و مهربون و...... باش! اگه هم نمی خوای برو نه اعصاب من رو بیشتر از این خورد کن! نه خودت! در کل یا صفر یا یک!! این وسط نیم و هفتادو پنج صدم و بی حالی و ...... نداریم! باش؟!!

        میدونم اون عکس که سانسور شده عکس تو هست!!! پس فکر کردی برای چی اون عکس رو  میخوام؟!!! به شدت می خواااااااااااااااااام ببینم!! این چند اینجچوریم چند وقت!! مامانم میگه آب دهنتو جمع کن!!! !!بدیش ها ایندفعه!! خیلی کوجیکشم نکن!! اتقام خوشگل بود! آفرین به این همه ابتکار!!

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 7:41  توسط آشتی  | 

شرمنده...

چی بگم؟! ...

در مورد کنکور نگران نباش عزیزم، همه میگن سخت بوده... مطمئن باش جایی که میخوای قبول میشی. ولی به من که تا حالا نگفتی کجا و چه رشته ای دوس دای خوب...!

شنگولم!

وااای خدا... بالاخره تو راحتشدی از شر این کنکور لعنتی! خیلی خوشحالم، بیشتر از خودت! فقط بهت اخطار بدما:

تا حالا هر اشتباهی ازت سر میزد یا دعوا میکردی و کرم میریختی، همه رو گذاشتم به پای اینکه کنکور داری و تحت فشاری... ولی دیگه از این به بعد بهونه ای وجود نداره!! به محض اولین خطایی که انجام دادی... پخ پخ!!

اتاقم خوشکل بود؟ عکساشو دیدی؟

اون سانسوره عکس خودمه...

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 3:28  توسط آشتی  | 

ندارم!!

گفتم بهت که گوشی رو پس دادم به دوستم یعنی گرفت! تا یه گوشی بگیرم بعد کنکور!! حالا دیگه نمدونم هفته ی دیگه بگیرم یا ماه دیگه!! یادت رفت چراا؟!

ولی تو دیگه چرا گوشیت چند روز پیش خاموش بود؟!!!
حرفت رو اینجا بزن!! اگه میتونی!

 

* چرا اینجا رو به روز نمیکنی دیگه؟!؟ دیگه خوشت نمیاد؟!
*  چه دختر حرف گوش کن خوبی شدی؟!! کاش همیشه همین طوری بمونیم!!

* الان فکر میکنی چی ازت می خوام؟؟؟!!! اگه تونستی حدس بزنی؟!! نمیدونم فکر نکنم تونسته باشی ولی من اون سانسورو می خوام!! یه طوری بفرست برام!!  با اون یکی عکس که گفتی مامانت گفته این کیه عکسش رو گذاشتی!! میدونی کدومه؟!! این دوتا رو برام بفرست خیلی زود!! منتظرم!!

* باور کن از این که هیچ کا ریتو ۳ یا ۴ روز پیش واسه من نکردی و من آروم نکردی عصبانیم که نگو! خودت می دونی فقط می خواستم تو این کارهارو بکنی ولی نکردی! هیچی!! خیلی بدی!!  از این بی تفاوتی ها افتضاح بدم میاد! ولی تو بودی بی تفاوت!

نمیدونم اینم چزء تالافی بود یا نه!!  ولی آخه من کی ناراحت بودی ولت کردم به امون خدا که تو کردی؟!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 0:37  توسط آشتی  | 

عصبانیم از دستت!!

سلام خوبی؟!!!

خیلی خوب و مهربون بودی این چند روز!! واقعا هرچی استرس بود از من دور کردی! دستت درد نکنه!! نمی دونم من توقع هام از تو زیاده یا این که دلت نمی خواد این کارهارو بکنی؟! یا نمی تونی یا چی.... بلاخره یه چیزی باید باشه دیگه!!

درباره ی نگران بودن: من وقتی میبینم وبلاگ خودتو به روز میکنی اینجا رو نمیکنی! نگران چی شم؟!!

پ.ن: چقدر این قفسه کج و ماوج افتاده؟!! اینجوری نیست جان خودم!!

۲: دیگه نمیام نت تا بعد کنکور! هرکاری میخواستی بکنی و هرچی می خواستی بگی تو این چند روز باید می کردی!! نفهمیدی حال منو!!  ولی باز دستت درد نکنه از بابات میل و نظر! عصبانیم از دستت خیلی زیاد!! خدا کنه خوب بشه چون اگه نشه نمی دونم چی کار کنم!! بیشترین وقتی که بهت احتیاج داشتم این چند روز بود که....!!

۳ میخواستم یهو بهت زنگ بزنم حداقل باهات حرف بزنم ! ولی باز گفتم نمی تونی و نمیشه اونوقت باز اعصابم بدتر خورد میشه!! برای همینم نزدم زنگ!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 0:41  توسط آشتی  | 

منم شدم مثل تو!!

امروز فهمیدم که منم مثل تو حسودم!! اصلا عجیب هاااا!!

حالا تو برو تو ادامه مطلب!!( عکس رو با یه برنامه که رو هاردم بود تبدیل کردم!!)

راستی ناناز یه عکس می فرستی از اتاقت برام؟!!! می خوام ببینم چجوریاست!!! باش؟!! بفرست؟! لگه نمی خوای کسی هم ببینه ثبته موقتش کن!! خوب؟! خیلی دوست درم ببینم!

 پ.ن : من رو انقدر اینجا منتظر نزار!! میدونی که الان بهت احتیاج دارم ! نه یه هفته یا ماه دیگه!! ازت خواهش کردم زود به زود بیا اینجا رو به روز کن!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 0:32  توسط آشتی  | 

چطوری با ذوق!؟

سلام نانازی!
میدونی اصولا تو آدم با ذوقی هستی ! خیلی زیاد ! ولی یه چیز دیگه رو هم میدونی؟! ذوقت رو  خیلی زیاد شکوفا نمی کنی!!( البته من فقط توی دوستیمون رو میگم ! شاید خونه تون با بقیه اینطور نباشی!!)  تو خودت نگه می داری!! نیاز داری به یه چیزی که تحریکش کنه که باهاش بتونی ذوق هاتو همه رو خارج کنی!! من تاحالا نفهمیدم که این ذوقت رو چجوری می تونم تحریک کنم!! میدونی بهم بگو تا بکنم برات!! اصلا بیشتر دوست دارم ببینمت زیاد زیاد ! برای همینه که این دوق و انرژی هات رو تخلیه می کنی!! خیلی باحال میشی! دوسشون دارم!! جان من بیا ماهی یه بار یا هر دو ماه یه بار حداقل هم رو ببینیم! هرطوری شده! با وجود همه مشکلات! میای؟! نه برای ذوق و اینها ! دوست دارم ببینمت و باهات حرف بزنم!
کلا تو هم درباره ی من یه چیزی بگو! بدی یا خوبی!! هرچی دلت خواست!
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 17:51  توسط آشتی  | 

چرا بیداری؟!

راستی من الان دارم درس می خونم بیدارم تو چرا تا الان بیداری؟!! باز داری فیلم ترسناک میبینی؟!!! اره رو دیدی؟!! هر ۳ تاشو؟!!

اون ور نوشته بودی که حالت برا دلایل زیاد بده!! مگه فقط برای خاله ات نبود؟!!! دیگه مشکلاتت چی هاست؟!! معدلت چند شد؟! انتخاب رشته رو چیکار کردی؟!!!

چون سی دی رام ندارم برنامه ی عکس هم ندارم ! نمی تونم کم حجمش کنم !! بعدا میزارم اینجا! ولی عکس رو کامم هست!!

راستی اینکه به من میگی گاو ربطی داره به اون گاوتا دوست دارم؟! مثلا گاوشو گفتی بقیه اشو نگفتی؟! یا چی؟!
االان کلا این حرف هاتو جدی زدی یا شوخی؟! کلا زود تند سریع بگو قصدت از این همه فحش چیه؟!
بیا اونوقت به من میگی بی تربیت!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 6:7  توسط آشتی  |